تبليغاتX
جزيرة الفيقول
 

از آن هواهای سنگین دلچسب بود که روی قلب را فشار می دهد

 و آدم آرزو می کند که دور از آبادی دز کنج دنجی باشد و

                                                           کسی آهسته پیانو بزند!



سه شنبه 5 خرداد1388 |
 

از آسمان آبی بی رحم کمک می خواست!



سه شنبه 5 خرداد1388 |
 

تقریبا تمام پسوردهایم را فراموش کرده ام . درست مثل خیلی چیزهای دیگر!!!



شنبه 26 اردیبهشت1388 |
 

هیچ صبح بهاری را در بیست و چند سال گذشته به یاد ندارم

که از دهانم بخار بیرون زده باشد!!



جمعه 28 فروردین1388 |
 

بین همه مردم فقط عقل به عدالت تقسیم شده ،

 چون همه فکر می کنن عقل کلن!!



چهارشنبه 12 فروردین1388 |
 

تقریبا آنقدر مثبت شده ام که خودم را ببرم دکتر و برای خودم دارو بخرم !

و تمام روز را هم با داروهای مسکن خواب آور توی خواب و بیداری سیر کنم!!



جمعه 7 فروردین1388 |
 

هیچ وقت نفهمیدم تعبیر خوابهای عجیب و غریبم چیست؟

و نفهمیدم وقتی که تعبیر نمی شوند پس آن خوابها را برای چه می بینم؟!



جمعه 7 فروردین1388 |
 

نمی دانی گاهی چقدر دلم می خواهد بجای اینکه ترمز بگیرم گاز بدهم !!



شنبه 26 بهمن1387 |
 

من عاشق ماشینی شده ام که مدت ها از آن منتفر بوده ام !

آنهایی که ازشان متنفرم می توانند امیدوار باشند!



پنجشنبه 17 بهمن1387 |
 

آدم گاهی با خودش هم سرشاخ می شود !



یکشنبه 13 بهمن1387 |
 

نمی دانم میدانی که این میدانم نمیدانی ها تا کی قرار است ادامه پیدا کند؟!!!



پنجشنبه 5 دی1387 |
 

در این زندگی از همه چیز می توان چشم پوشید .

چشم پوشیدن فریبنده ترین طریقه از دست دادن است .



پنجشنبه 5 دی1387 |
 

تازگی ها عادت کرده ام به جفت پا پریدن وسط معرکه هایی که از آنها متنفرم و جالب اینکه  از خیلی هایشان هم خوشم آمده !؟!

از خیلی از دوست داشتنی هایم دست کشیده ام چون دوست داشتنی های جدیدی پیدا کرده ام برای بیشتر دوست داشتن. و دچار یکی از آن بیقراری های امیدوارانه شده ام از همان هایی که مثل بلدوزر چند قدمی جلوتر از آدم در حرکت است و هیچ چیز و هیچ کس جلودارش نیست !!!!

چه اتفاق هایی که نمی افتد!!!



پنجشنبه 5 دی1387 |
 

آدم هنگامی که صفی را ترک می کند همیشه می تواند دوباره به آن باز گردد.



پنجشنبه 28 آذر1387 |
 

نمی دانم دوست دارم کوچه ای به اسمم باشد یا نه . اگر هم باشد باید کوچه ای باشد رو به دشت، در حومه شهر جایی که خانه ها از هم فاصله می گیرند و مثل حبه قندی که در آب حل شود در طبیعت ذوب می شوند .

 

 



چهارشنبه 13 آذر1387 |