

توی صورتت تف میکنم تا همه خوبی هات رو یه جا جبران کرده باشم!

وقتی او را با شمع ها نذر کردم
قلب من هم آب شد
کنار تندیس سربی اش............ (آلاد)
دنیایم آنقدر کوچک شده .............
که ساعت رومیزی پدربزرگ .........
هم.............
جرات خواب ماندن به خودش نمیدهد.................. (فواد ذکایی)
تنها راهی که ما برای اثبات مردانگیمون (؟؟!!!) بلدیم!!!


شباهت عمیقی بین وضعیت اتاق من و این عکس هست البته در نتیجه بازگشت....

بازم سفر
بازم بی خوابی
بازم خداحافظی
بازم اتاقی که چند وقت دست نخورده می مونه
و باز هم .....................................................
...............................................................
...................................................................
بر اساس نقشه ای که در دست داشت پیش میرفت و پیاپی به بن بست میرسید!!

من تلخی آمیخته با هر زهر آبی را که از جام زندگی مینوشم
باور دارم!!!
