خسته ام
فکرم را بر می دارم
می روم به دورها (نامدار)
گذشته گم شده است
و آینده به دور دست گریخته است
و این گامها که به جلو بر میدارم
مگر جز به انتها به جای دیگری می رسند؟
زندگی مثل اعداد اول است ، هیچ وقت نمی توان فرمول آن را کشف کرد .................

چرا نروم؟
آرزوی دور
حرف دیگر
نقطه روشن
سایه خیال
دلتنگی
ترس
حسرت
تنهایی
تهدید
بروم؟ (نامدار)
دیشب باد شیشه ی کدام پنجره را شکست؟
در کجای راه گم شدیم
ما که دست در دست یکدیگر داشتیم ؟!

زمستان
پشت پاییز پنهان
زندگی بدون خدا چه مشکل است!

زمین کروی نیست گالیه
زمین مسطح شده است دگر بار
و من در انتهای آن
بر لبه ژرفای سرگردان کهکشان ایستاده ام
می خواهم باز گردم
به قعر نیستی ام هل ندهید (نامدار)
پاییز شده اما از برگ ریز همیشگی خیابان ارم هنوز خبری نیست
چقدر دلم برا له کردن برگها و شنیدن آخرین فریادشون قبل از خرد شدن تنگ شده !

تو هم مثل منی
مثل من ، هوا را چنگ زده ای تا نیفتی ...........
تو هم شب که می شود
روی شانه هایت قوز میکنی
و تا صبح
گریه میکنی .....
آرام آرام.............
مردم به چه چیز من و تو حسرت می خورند؟ ( خودم و شل سیلوراستاین)
خودم را به باختن میزنم
چون بزرگ هستم ،
و دیگر برد و باخت برایم مهم نیست!
یاد می گیرم تو چه هستی،
تو یک دریای طوفانی هستی!
تو هم یاد بگیر من چه هستم ،
من یک مرغ دریایی هستم ،
می بینی!
خیلی از هم ، دور نیستیم........... (شل سیلور استاین)
زدم دلت را شکستم
با زندگی بی حساب شدم.........
روی این زمین ، تنها کودکان وجود دارند ، حتی در میان کسانی که به خیال خود کودکی شان را زیر سنگینی سن خود مدفون کرده اند !

بیماری هرگز علت نیست ، بلکه پاسخ است .........
پاسخی ناچیز به درد، به رنج ، به بی کسی........... (کریستین بوبن)


