همیشه همه چیز خیلی پیش تر از آن شروع می شود که نقطه ی آغاز است !

در عینک ذره بینی انسانها جهان بسیار بزرگتر است از آنچه که هست!

نفرت احساس غریبی است
در بیشتر اوقات آن را تنها نثار کسانی میکنیم
که زمانی به آنان عشق می ورزیدیم!
خداوند مرا در سحرگاه زیبایی خلق کرد
زمانی که هیچ چیز بهتری برای خلق کردن نداشت.
در دنیا مجنون هایی هستند که به قدری دیوانه اند که هیچ چیز هرگز نمی تواند تب زیبای عشق را از چشمانشان برباید .
خداوند آنان را مورد رحمت خود قرار دهد. به خاطر وجود آن هاست که زمین گرد است و خورشید هر روز طلوع میکند ، طلوع میکند ، طلوع می کند !
(کریستین بوبن)
دل تنگم
دل تنگ همه چیز
و هیچ چیز!

پر است قاب پنجره
از رنگ برگ های پاییزی

غم نهفته در چشمان ات
از یادم نمی رود
گویا در بی خبری من
بر تو نیز رنج فراوان رفته است ! (صمصام)
ببوسی اگر مرا
از میان پنجره هر روز
دیگر شعر نخواهم نوشت
من مانده ام
که در این ظهر
بی امان
فوج کلاغ ها
این بار
پژمردگی کدام آهک زار را
قار می کشند؟ (صمصام)
همه هراس من از تاریکی بود و حالا همه جا تاریکه ! تاریکه تاریک !!

آبی آب تا افق
دریای بی کران
چگونه در کرانه به خشکی نشست؟!!
هوای سرد سحرگاهی
تو را در آغوش می گیرم
دوباره به خواب می روم
بیرون ظهر تابستان
سایه ها و بادها
درخت ها و انسانها
منجمد شده اند
حرکتی نیست
من در مداری می روم
که بویی از زمان ندارد! (نامدار)
روحم عریان است
عریان ترم میکند
نگاهت! (صمصام)
مهم نیست حساب هات رو با چرتکه جمع و جور کرده باشی یا با ماشین حساب
مهم اینه که هیچ جوری ، جور در نمیاد !
معتاد شده ام
به خواندن ها و نواختن های شبانه پویا !

love is not what you say
it's what you do

بر پرده گریزان زندگی
پنجره ای کافی بود
گشوده بر بازی سایه و نور

مادام که دل واپس تو ام
هر شب هزار سال می شود و
فکرم هزار راه می رود
و تا سپیده نتابد
پلکم هی می پرد
همه هراسم از تاریکیست!!! (صمصام)
ساز از نفس افتاده بود
و ما هنوز
زیر مهتاب رنگ باخته می رقصیدیم
و نمی دانستیم در پس این برهوت
ستارگانی می تابند
که هزار خورشید را
در مشت پنهان می کنند
می رقصیدیم
و نمی دانستیم که انهدام یک سرو
صدها تذرو را بی کاشانه می کند
آه
چه آسان بود
انکار پژمردن ها و گریستن ها
می رقصیم
می رقصیم
و هنوز هم نمی دانیم ........... (صمصام)
