تبليغاتX
جزيرة الفيقول
 

به آینه نگاه می کنم

به خودم لبخند می زنم و می گویم:

دیوانه که می شوی ، می گذارم به درد خودت بمیری!

 

پ.ن: نمیرم؟!



پنجشنبه 27 دی1386 |
 

مستم از جام تهی!



سه شنبه 25 دی1386 |
 

بر دل دیوار رو به رو خواهم نشاند

عکسی

از جیب بغل در خواهم آورد:

من بودم این ، من ن ن ن ن ن ن                  (صمصام)

 



دوشنبه 24 دی1386 |
 

قصه نیستم که بگویی

نغمه نیستم که بخوانی

صدا نیستم که بشنوی

یا چیزی چنان که ببینی

یا چیزی چنان که بدانی.......

من درد مشترکم

مرا فریاد کن!                     (شاملو)



پنجشنبه 20 دی1386 |
 

آنان که ما را می فهمند

چیزی در وجودمان به اسارت می برند

 



چهارشنبه 19 دی1386 |
 

بيا بيا بيا بيا بيا
بيا بيا بيا بيا بيا
بيا بيا بيا بيا 
بيا بيا بيا بيا

بيا بيا بيا
بيا بيا بيا

بيا بيا بيا
بيا نزديکتر



چهارشنبه 19 دی1386 |
 

یک روز اندوهگین پاییزی به خود گفتم:

به امروز که فردای دیروز می شود پوزخند می زنم

اما گویا خسته بودم آنگاه که نوشتم

یک ، دو نیست

از صفر اما بهتر است!                         (نامدار)



سه شنبه 18 دی1386 |
 

افسوس!

مو ها ، نگاه ها

به عبث

عطر لغات شاعر را

تاریک میکنند              (شاملو)



دوشنبه 17 دی1386 |
 

منظره پشت پنجره را نقش کردن

سخت نباید باشد

از رنگ ها

سفید و سیاه

برف در شب



یکشنبه 16 دی1386 |
 

انبوه چشمان پر سوال

حالا اگر نقاب حال از چهره بر فکند

می بینی اش که هی با فعل ماضی ور می رود

نه این که صرف کند

نشخوار می کند                         (صمصام)



شنبه 15 دی1386 |
 

یکسو

گلهایی خشکیده

و ترانه ای سبز فام

ریشه کاشته درگذشته زمان

سویی دیگر

سنبله ای در نسیم

و پچپچه هایی کم رنگ

ساقه نبالیده در آینده ی مکان                 (نامدار)



جمعه 14 دی1386 |
 

انسانها را چنان نامردم دیده ام

که مگر انقراض نسلشان

سال صفر بشریت باشد



پنجشنبه 13 دی1386 |
 

آینه اندر آینه می شوم

و هرچه را که از من می گذرد

دو نیم میکنم

نیمی آب

نیمی سنگ

همیشه نیمه سنگی از نیمه آبی

سر بر میکند

و خروش نیمه آبی از نیمه سنگی آینه می سازد     (صمصام)



پنجشنبه 13 دی1386 |
 

نه آن که آب از شقیقه من گذشته باشد

این شقیقه من است که از آب می گذرد



چهارشنبه 12 دی1386 |
 

می دانستی

که از سنگلاخ راه

حتی

پای خورشید هم ترک ترک می شود؟



سه شنبه 11 دی1386 |
 

 

چه هیاهویی !

چنان در جنبش است

آرواره شب

که مخیله حیاط تیر می کشد

و خواب از سر حوض لپر می زند

چشمی ابر

چشمی هنوز دریا



سه شنبه 11 دی1386 |
 

دوام جهان پرهیزکارانه و طنز آمیز و خاموش بود

همچون فصاحت دلنشین و خموش محبت زن!



دوشنبه 10 دی1386 |
 

پرونده ها کامل شدن

با چند تا سیگار و یه عکس

در پی اثبات یه جرم

با عشق و نفرت کشتمش!



دوشنبه 10 دی1386 |
 

نه دستی بر دستی

نه ریشه ای بر خاکی

حتی آبهای روان هم گل آلوده اند



دوشنبه 10 دی1386 |
 

جنون که می گیردم

از خود تهی می شوم

و جهان که ظرف من است ، نیز

پیاله ای می شود از من تهی

جنون که می گیردم

من تهی شده از من

-کولی وش-

پی خود می گردد                  (صمصام)



دوشنبه 10 دی1386 |
 

یک باغ و این همه

سرشاخه و

حسرت یک گل

یک آسمان و این همه

پهنا و

حسرت یک ستاره

یک جهان و این همه

انسان و حسرت یک لبخند!    (صمصام)



شنبه 8 دی1386 |
 

 انتظاری نوسان داشت

نگاهی در راه مانده بود

و صدایی در تنهایی می گریست    (سهراب سپهری)

 

 

 

 

 

 

 



چهارشنبه 5 دی1386 |
 

مثل این است که از اول شب

غم فردا پس در منتظر است    (شاملو)



چهارشنبه 5 دی1386 |
 

مهیار زنگ زده که فلانی دستگاهش مثل مال تو هست و من دستگاهش رو ترکوندم حالا چکار کنم؟

من: برو دعا کن که طرف خودش مثل من نباشه!



سه شنبه 4 دی1386 |
 

خوابهای عجیب تعبیرهای عجیبتری دارن!

 

 



سه شنبه 4 دی1386 |

جعبه شكلات رو بر ميدارم تا با خودم ببرم بالا . سپيده ميگه كجا مي بري همه شكلات ها رو پس من چي ؟ مي گم ولي تو اولين كسي بودي كه از خوردن اين شكلات هاي تلخ حالت به هم خورد .

ميگه حالم به هم بخوره بهتر از اين هست كه تو همه شكلات ها رو بخوري . و من نا خودآگاه ياد يكي از همكلاسي هاي دبيرستانم مي افتم كه آدمس هاش رو تفي ميكرد تا خواهرش نخوره ولي باز هم ...............

 



سه شنبه 4 دی1386 |