توی بهار خانه ما بعد از آب دادن باغچه ها
اینه اتفاقی که می افته:

از بعد از آن عمل لعنتی همه "ش" ها را "چ" تلفظ می کنم
آن هم "چ" ایی که یک پایش می لنگد!
گز می کنم
خیابانهای چشم بسته از بر را !
میان مردمی که حدودا میخرند و
حدودا می فروشند!
جواب سوالهایت که هیچ می شود
بدان که خسته است
از تو
از تکرار
و از همه چیز
و هیچ یعنی همه!
خورشید را اینگونه تعبیر میکند:
چیزی که سایه می اندازد بر زمین!
روزهای درد و محنتم در این شهر چه دراز بود
و شب های تنهایی اش چه بی پایان
آه ! کیست که بتواند بی دریغ و افسوس
تنهایی و درد خویش را بگذارد و بگذرد؟!
من پاره های روحم را در این کوچه ها پراکنده ام!
از اینکه می روم خوشبخت نیستم.
اما برای از سر گرفتن هم احتیاجی به خوشبخت بودن نیست!
در اثر فقدان وقت و تفکر
انسان ناگزیر است ندانسته دوست بدارد!
من مهر واپسین این انگشتان پولادینی
که
جانم را له می کنند باور دارم
عذاب زندگی ناشاد را
چرا تاب می آوری؟!

انسان همین که عادت کرد
روزگارش بی درد سر می گذرد !
سعی کردم در ماجرایی که اتفاق افتاده بود درس عبرتی بیابم
.....................
چیزی نیافتم!
شاید که غنچه ای به مهر ، پژمرده شود!
چیزهای بزرگ تمام می شوند
کوچک ها هستند که باقی می مانند!

کاش زبانمان مشترک بود ،
اما
دریغ که گوشهایمان این چنین است!
معمولا خوشبختی یا خود آلوده به زهر است ،
یا
چیزی از خارج به زهر آلوده اش می کند!
در این معبد رفیعی که خدایان از آن رخت بر بسته اند ،
پایه همه بتهای من خاکی است !

هیچکس
کاری
غیر متعارف تر از
آنچه که هست انجام نمی دهد
اگر قرار بود زندگی مان بر اساس امید به دیگران بنا شود
چه زود همه امیدهایمان نا امید میشد!
از سفر که بر می گردیم هر قدر هم که همه چیز عالی بوده باشه
باز وقتی به اتاقمون می رسیم انگار به اندازه تمام روزهای نبودنمون
بی خوابی کشیدیم!
پ.ن : اون هم من که توی سفر کم خواب میشم!!
احساس می کردم..................................
با کدامین واژه این احساس را بیان کنم؟!
ترک این جسم
همان قدر توهم است
که زیستن در آن!

زندگی چه بی معنا می شود
اگر بازی را ندانی
و
به خاطر نیاوری
که
تنها یک بازیگری !
با هر انتخاب
به مخاطره می افکنی
آن زندگی را که می توانستی داشته باشی
و با هر تصمیم از دستش می دهی.
ناچیزترین چرخش امروز
به
فردایی بسیار متفاوت
خواهدت برد .
دلتان به وضع قانون ها خوش است
اما شکستن آنها دلخوش ترتان می کند!
دنیای آبی ها
دنیای غمگینی است
خسته می شوم از هرچه آسمان و دریاست
همه چیزهای آبی را
جایگزین می کنم
حالا همه چیز سبز است
حتی کوپ مورد علاقه من !!
بعضی از مردم با سرشان احساس میکنند
و
با دلشان فکر!
برای سر آمدن انتظار
فقط باید انتظار کشید
کدامین پل در کجای جهان شکسته است
که هیچکس به خانه اش نمی رسد؟!

من تنها از بودن با آدمهایی لذت می برم
که
در کنارشون شادی رو راحت تر از همیشه حس کنم!
همیشه روزهای اول سال جدید همه با چهره های خندان برای هم
آرزوی سال خوب و سالهای خوب تر می کنند
و انگار
همین آن ها را برای بی خبری های یکساله و چند ساله خاطر جمع می کند!
سرنوشت به پاسخ خدای نا پیدا بستگی دارد .
سال خوبی داشته باشین

