تنها انسانی که با هواپیما پرواز کرد ،
همان کسی بود که اولین بار هواپیما را اختراع کرد ،
نه مسافرانی که خود را با کمربندهای ایمنی ،
محکم به صندلی بسته اند !
دکتر معتقد است تراشیدن یک نیمکره هم کافی است
اما من ترجیح می دهم تمام سرم را بتراشند ،
و انگار دکتر خیلی از این پیشنهاد خوشش آمده ، چون
خودش داوطلبانه کار را شروع میکند!

Als der Herbst kam
Da wurde ihr so klar
Das nichts von Dauer ist
Nichts bleibt wie es war
Nichts
Nichts bleibt wie es ist
بعضی از آدمها خط خوردگی دارند ، و بعضی از آدمها غلط چاپی دارند.
بعضی از آدمها زیادی غلط دارند ،
و بعضی غلط های زیادی!
Ihr fragt warum wir traurige Lieder sing
weil wir traurig sind
Ihr fragt warum wir aggressive Lieder sing
weil wir wütend sind

از اینکه پر از حس خواب هستم
اما تا پام به رختخواب میرسه پر از حس غلتیدن میشم ،
بیزارم!
روزی به او گفته بودند : " شما قلب ندارید"
چرا! او یک قلب داشت . و با آن قلب بود که میتوانست بیست ساعت در روز
مردن انسان هایی را ببیند که برای زیستن آفرید شده بودند!
انسان وقتی بخواهد به راستی در دردی که نمی تواند ببیند شرکت کند
غرق در چه ناتوانی عمیقی است.
هیچ کس نمی خندد به جز مست ها ،
و آنها هم زیادی می خندند!
هر چقدر دلت خواست از عشق بگو و از خیانت
از حقیقت و دروغ
پر است گوش های من از حرفهایی
که هرگز کسی به آنها عمل نکرده است.
در بازی آینه ها حقیقت و دروغ
در هم منعکس می شوند !

شاید امروز هیچ چیز طبیعی تر از این نیست
که ببینیم مردم از صبح تا شب کار می کنند
تا باقی وقتی را که برای زندگی دارند ،
در قمار و کافه و وراجی از دست بدهند!

شما چشم دلتان کور است .
من برایتان دعا خواهم کرد!
روی کاناپه دراز کشیدم و سرم روی پاهای بابا هست و داریم با هم فیلم می بینیم .
بابا هم داره من رو لوس میکنه . البته برای اینکه آخرش زیادی لوس نشم میگه :
تو هم بی رویه نرمی!!
موهای آبی من هم داستانی شده برای خودش . دکتر ع.ع به حدی درگیر این مسئله
شده که از یکی از دانشجوهاش خواسته تز ارشدش رو روی من کار کنه !
پ.ن : سخت نگیر استاد!
دکتر ع.ع شباهت عجیبی به ا.م دارد درست مانند سیبی که از وسط ترکیده باشد!
برای همین هم در جواب تمام مثالهایی که سر کلاس روی من می زند ، لبخند زورکی
تحویلش می دهم!
تمام زندگی ها پیش از موعد پایان می گیرد


اکثر مردم عروسکانی بازیچه هستند
که انگشتان روزگار
آنان را به حرکت در می آورد!
فرصت دنبال کردن هر رویداد واقعی ،
با این معیار سنجیده می شود :
اگر به گذشته بنگری
از شجاعت انجام دادن آن شادمانی
یا انجام ندادن آن؟
خالی شدم از دل مشغولی روزهای آینده ،
نگران روز های رفته نیستم
سهم من :
یک خواب لطیف برای هرگز بیدار نشدن!
دست کم آدمی فرا میگیرد که به هیچ امیدی دل نبندد ،
و دم را تنها حقیقت مسلمی بشمارد که غنیمتی است
"اضافی"
همیشه
و
همه جا
آدمهای احمقی هستند
که
فقط با چشمها شون
فکر می کنن!
خاطره ها که روی هم تلنبار بشن
برای به خاطر آوردنشون
وقت و حوصله زیادی لازم هست!
پر زدی و ندیدی بال سفر نداشتم
گفتی رها شو اما ،
من دیگه پر نداشتم!
با تو چی مونده از من
جز یه صدای خسته
جز یه نگاه خاموش
جز یه دل شکسته!
اغلب پیش می آید که انسان مدت ها رنج می برد ،
بی آنکه خودش بداند!
من : استاد این چه نمره ای هست؟
استاد: فکر کردی چقدر از این نمره مال خودته؟
من : همش به اضافه چند نمره ای که کم دادین!
استاد : حالا نمره های اضافه ای که دادم کم می کنم تا ببینی نمره ات چنده؟!!
من : چه خوب استاد.
در زندگی انسان فانی ،
چیزی به اسم سعادت مطلق وجود ندارد.
گاه حجم یک کلاغ
کنتراست یک تابلو را
حفظ میکند!

این سرشاری بی سرشک ،
این آرامش بی شادی ،
پیمانه وجودم را لبریز می کرد!
روزگار بدی است
برای آن کس
که معنای ماندن را نمی داند.