
زود بود خیلی زود!
Ich bin geboren

از ملاصدرا تا خانه را با دنده یک آمدم . این برای آدم عاشق گاز و دنده ای مثل من هم غیر قابل تحمل است .
این اتفاق اگر شبی غیر از امشب می افتاد خودم اولین نفری بودم که شاخ در می آوردم! من هنوز هم که هنوز با سه شنبه ها مشکل سیستماتیک دارم!
تصمیم می گیرم مثل وقتی که آدم
از صخره ای به صخره دیگر می پرد تا از رودخانه ژرفی بگذرد ،
از ثانیه ای به ثانیه دیگر بروم .
خیس از پشنگ آب ، تر و تازه .
ولی نه غرق شده !
تو امروز به خودت نگاه میکنی
و تصویر درونت در آینه رو به رو
عریان تر از همیشه است
این انسان ریشخند شده ای که
با چشمان بی فروغ و شرمسار به تو خیره شده
کیست؟
نخواستی قبول کنی که آنچه بر سرت آمده نتیجه کارهای خودت بوده است .
در عوض به دنبال کسی می گشتی تا تمام مصائب را به او نسبت دهی
و چه زود او را یافتی
پس من را متهم کردی.
ولی تو اشتباه می کردی !
چشم های آدم ها خیلی تغییر پذیرتر از چشم های گرگ هاست .
آنچه آدم در آنها می بیند وحشناک تر است !
خیلی دلم می خواهد با تو دوست شوم ، ولی میبینی که گرفتار این یکی هستم.
بار اولی نبود که چنین حالتی را در چهره مردی می دیدم!
دنیا می توانست به همین سادگی باشد :
تکه ای آسمان که از توی بستری از ورای پنجره پیداست !

سگ ها حیوانات ملوسی هستند و من خصوصا عاشق آن نژاد دوبرمن با گوش های سیخ ،
رنگ تیره ، لاغر اندام با اخلاقی کینه توزانه هستم ، که حتی صاحبشان هم از شر دندانهای
تیز ، ردیف و سفیدشان در امان نیست!
من هم یکی از همان زخم ها را یادگاری دارم . برای همین هم هر از چند وقتی به بهانه
پوزخند دندانی هم نشان می دهم!
به تعطیلات رفتن خودش یک حرفه است ،
زیاد هم کار آسانی نیست !!
آدم یا بی درنگ از کسی خوشش می آید
یا هرگز خوشش نمی آید !
و دنیا با نقطه ای سپید آغاز گشت !

