تبليغاتX
جزيرة الفيقول
 

هر اتفاقی بخواهد بیفتد

می افتد .

بستگی دارد

که چگونه تفسیرش کنی!!

 



دوشنبه 20 آبان1387 |
 

می دانی سرگردانی یک روزه آن هم در شهری که آنجا نسبتا غریبی از سالها سر گردانی آن هم در دنیایی که در آن کاملا غریبه ای زجر آور تر نیست!!



دوشنبه 20 آبان1387 |
 

هیچ کسی تا امروز متوجه ساز زدن استاد و زنجیر طلای گردن او نشده بود حتی شاگردهای چندین و چند ساله اش!!

 

پ.ن : البته من متوجه شون کردم!



دوشنبه 20 آبان1387 |
 

مهمترین دلیلی

که به پاسخ ها دست نمی یابی

این است که

پرسشی

نپرسیده ای .........



دوشنبه 20 آبان1387 |
 

گر خداوند

چشم در چشمت نهد و گوید:

"فرمانت دهم

تا زنده ای

به شادی در این جهان سر کنی ."

چه خواهی کرد؟!



دوشنبه 20 آبان1387 |
 

آنکه با عجز زنده است

آهسته

آهسته

می میرد!



دوشنبه 13 آبان1387 |
 

اگر داسی به دست گیرند

گلها را زنده نخواهند کرد!



دوشنبه 13 آبان1387 |
 

می دانی وقتی یک نفر بر می گردد و سعی می کند همه چیز را دوباره مثل گذشته کند شاید نمی داند که این خودش است که دیگر مثل گذشته نیست!



دوشنبه 13 آبان1387 |
 

دلم لک زده برای یکی از آن سرماهای سگ کش که شالگردن چند متریم را به صورت خفه کننده ای دور صورتم می پیچیدم و دستهایم را در جیبهایت فرو می بردم و چون جیبهایت دیگر جا نداشت ، این پا و آن پا می شدی و دست هایت را ها می کردی!



دوشنبه 13 آبان1387 |
 

طبق معمول به حساب اینکه کسی نیست شروع کردیم به سر خوردن روی سرامیک های سالن که بی هوا سرو کله استاد پیدا شد و من و استاد تشریف بردیم توی در شیشه ای کلاس و تمام شیشه ها شکست و دست من برید و کلاس تعطیل شد و همه کلاس من را برای این تعطیلی دعا کردند !



دوشنبه 13 آبان1387 |
 

یعنی کاری لذت بخش تر از حمام آفتاب گرفتن در ظهر روزهای پاییزی هم وجود دارد؟!!



یکشنبه 12 آبان1387 |
 

استاد ما عادت دارد قبل از گفتن حرفش خودش بخندد بعد چون خنده اش گرفته حرفش را نصفه نیمه بزند و بعد هم چون ما دلیلی برای خندیدن نمی بینیم سر خورده شود!!



شنبه 4 آبان1387 |
 

رفته ام یک عالمه کاموا خریده ام ریخته ام دور خودم تا کلاف سر در گم زندگیم را از این هم که هست سر در گم تر کنم!



شنبه 4 آبان1387 |
 

سنگ های قبر شبیه روی جلد کتابها هستند. به همان شکل مستطیل . و گاهی هم جمله ای کوتاه روی آن ها ، مثل روی نوارهای قرمز تبلیغاتی : تقدیم به تو برای ابد . عنوان کتاب برای مرده ها به جای نام خانواگی است ، آنجا نوشته شده تا همه چیز را در خود خلاصه کند. من زندگی ای را خواسته ام که کسی نتواند آن را خلاصه کند ، زندگی ای مثل موسیقی – نه مثل سنگ مرمر یا کاغذ.



شنبه 4 آبان1387 |
 

تطبیق دادن زمان ها و صرف افعال کار آسانی نیست!!



شنبه 4 آبان1387 |
 

در زندگی چی داریم به همدیگر بگوییم ، جز روز به خیر ، شب به خیر ، دوستت دارم ،

و         هنوز زنده ام !



شنبه 4 آبان1387 |
 

خنده ها همان گریه ها هستند که به تنهایی خود را تسلا می دهند!



شنبه 4 آبان1387 |