آدم هنگامی که صفی را ترک می کند همیشه می تواند دوباره به آن باز گردد.
نمی دانم دوست دارم کوچه ای به اسمم باشد یا نه . اگر هم باشد باید کوچه ای باشد رو به دشت، در حومه شهر جایی که خانه ها از هم فاصله می گیرند و مثل حبه قندی که در آب حل شود در طبیعت ذوب می شوند .
عجیب است ، هیچ چیز عجیب نیست!!!
هیچ چیز تاسف آور تر از این آدمهایی نیست
که
هیچ وقت حرف نا به جا نمی زنند و کار نا به جا نمی کنند!
من مثل آن سربازی هستم که جنگ هایش را پیش از جنگیدن می کند .
خستگی آن را پیش از این که جنگی در گیرد احساس می کند !
صبح زود برخاستم ، دوش گرفتم ، به خودم عطر زدم
و پیراهنی تابستانی پوشیدم . هوس کرده بودم ،
هوس پارچه نازک و رنگارنگ !
نمی توانم در آن واحد هم گوش کنم و هم نگاه کنم .
واژه ها یک چیز را می گویند و حضورها چیزی دیگر !
از ازدحام و شلوغی خوشم نمی آید . اما خودم هم نمی دانم چرا در پر رفت و آمدترین ساعت کاری یک فرودگاه بزرگ به تماشای هزاران هزار آدمی ایستاده ام که در اطراف من در گردش اند . با این همه خودم را شاد و سر حال می یابم. شاید برای اینکه این ازدحام با بقیه فرق می کند .
در خلال یاد گرفتن پرواز ، یک خلبان اعتقاد پیدا میکند که ماشین ها واقعا اسباب بازی بیش نیستند ، او در می یابد که هرچه بالاتر می رود پهنه وسیعتری را می تواند پیش روی چشمانش ببیند و پی می برد که مسایل و مشکلات آدمهای روی زمین چه بی اهمیت و پیش پا افتاده اند !
آیا تا به حال بر اثر احساس ضعف دربالای یک پل عظیم
یا در بالای ساختمان بلند هزار طبقه ایستاده اید
و از اینکه سر فصل فضایی پوچ هستید ، تصمیم گرفته اید که بپرید!
گاهی آدم از دوست داشتنی هایش چقدر زیاد خسته می شود!
وقتی همه دنیات تنهایی و غربت بود
وقتی همه جا با تو احساس یه وحشت بود
کی با همه قلبش بغض شبتو وا کرد
کی حال تو رو فهمید کی با تو مدارا کرد
باشه برو حرفی نیست من از همه دلگیرم
حالا که دلت رفته
دستاتو نمی گیرم
پ.ن : از البوم سعید شهروز
من از آغاز این قصه ازت چیزی نفهمیدم!
تنها راه مقابله با یک بچه وروجک نیم وجبی این است که تا میتوانید مجبورش کنید که
بدود و بالا و پایین بپرد تا خودش داوطلبانه روی کاناپه ولو شود و خوابش ببرد .
پ.ن : البته ما هردوتامون روی کاناپه خوابمون برد!
من به رد باران شلیک کرده ام! حالا که چی؟!!
از عواقب کشفیات من این بود که استاد مجبور شد ۳تارش را بیاورد سر کلاس و
نیم ساعت بنوازد !
این روز ها دقیقا از همان روزهایی است که دارم سعی می کنم تاب بیاورم!
